ناصر الدين شاه قاجار
55
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
قدرى كه رفتيم رسيديم بدرّه بغدادى كه دهى است آباد و قدرى از آن مال حاجى آقا محسن مجتهد است جاى خوبى بود پنج شش نفر پسرهاى حاجى آقا محسن آمدند دم كالسكه بحضور رسيدند بعد از ديدن آنها باز رانده قدرى كه رفتيم حكيم الممالك كه از شهر آمده بود بحضور رسيد آمديم تا رسيديم بدستجات سوار و قزّاق سوارهء قزّاق جلو افتادند و ساير سوارها از عقب جمعيّت زيادى هم از ملتزمين ركاب و معارف شهر بودند نزديك شهر سوار اسب شديم بيرون شهر ازدحام كثيرى از مرد و زن بود كه از شهر بيرون آمده سر راه ايستاده بودند و وقت ورود ما دعا ميكردند متجاوز از بيست هزار نفر جمعيّت به نظر آمدند همه جا آمديم تا وارد عمارت حكومتى شديم همان عمارت قديم است امّا حالا حكيم الممالك خيلى خوب تعمير كرده است هواى روز عراق و شهر سلطانآباد خيلى گرم است امّا شبها سرد و خوش است وقت عصر رفتيم بالاى برج عمارت جاى تماشائى است و چشمانداز خيلى خوبى دارد شب هوا صاف و آرام و مهتاب بود امّا بقدرى سرد بود كه سردارى خز پوشيديم روز سهشنبه يازدهم امروز چون بعضى كارهاى دولتى داشتيم و علماى عراق هم بايد بحضور بيايند سوار نشده در منزل اقامت كرديم باز روز هوا خيلى گرم شد اطاقهاى عمارت هم چون يكرو است